
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
آنکه با جهل زمین، پنجه درافکند تویی بذر صد مزرعه در خاک پراکند تویی باغبانی که علیرغـم سـتـمهای خـزان سخت آموخت به هر باغچه لبخند تویی رشتۀ مهـر که دلهای حـقـیقـتجو را تا ابـد داده به یکـدیـگـر پـیـونـد تـویی ای احادیث نگاه تو پُر از عشق، هنوز راوی آنچه در این غـم بنـویـسند تویی هر کجا نـامی از آن قـافـله آید به میان زخـمی دشت بلا! بارشِ یکبـند تویی نیست تأثـیر تو، از عـالم پنهـان شدنی که شکـافـنـدۀ شب، نـور خداوند تویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
در بهار زندگی، رنگ خزان را دیدهای هرچه را مقتل روایت کرده آن را دیدهای سوز زهر آتش به جانت زد ولی در کودکی تشنهلب سوزانترین روز جهان را دیدهای روز عـاشـورا میان خـنـدههای کـوفیان نالـه پـیـری به بـالـین جـوان را دیدهای در تمام عمر اگر میسوختی مثل رباب روی دوش حرمله تیر و کمان را دیدهای در میان خـیـمهها وقت غـروب آفـتـاب لحظه لحظه اضطراب عمهجان را دیدهای خاک عـالم بر سرم در زیر سم اسبها جسمِ عـریانِ بزرگِ خـاندان را دیدهای از درون خیمههایی که در آتش سوختند گـوشـواره بردن غارتگـران را دیدهای وقتی از زخم زبان کوفیان راحت شدی تازه بعـدش شامـیان بد دهان را دیدهای در کنار عمهجان، در مجلس نامحرمان بر لب قاری، هجوم خیزران را دیدهای داغهایی که شمردم شمهای از داغ توست هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیدهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
عشق لبخـند است لبخـندی بدون واهمه قـطرۀ اشک است آرام و بدون زمـزمه در تـمـامی جـهـان از ابـتـدا تا خـاتـمـه عشق تصویری ندارد جز علی و فاطمه لحظه لحظه دم به دم از یکدگر دل میبرند گر ببینیشان نمیفهمی کدام عاشقترند گرچه شیرین است گاهی اعتراف عاشقی کار هرکس نیست در دنیا طواف عاشقی دست پروانهست همواره کلاف عاشقی مدعی دیگـر مزن بیهـوده لاف عاشقی فاطمه تنها یک عاشق دارد آن هم حیدر است مرتضی تنها یک عاشق دارد آن هم کوثر است فـاطـمه دنـبال رفع بیقـراریِ علیست در نگاهش افضل الاعمال، یاریِ علیست لذتـش در زندگـانی خانهداریِ علیست بهترین لحظه برایش خواستگاریِ علیست میرسد دستت به دامان عـلی با فـاطمه سخت دلتنگ نجف هستی بگو یا فاطمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
سحـر روی پـلکِ تماشا نشسته سرِ شب به امـیـد فـردا نشـسته به امـیـد فـردا که دنـیـا بـبـیـنـد خدا پای وصل دو دریا نشـسته حـیـا زیـر چـادرنـمـازِ شرافـت شده قرص ماهی که بالا نشسته "ولی" رو به روی بهشت مجسّم سرِ چـشـمـهسـار تـولی نشـسته سپر میفروشد چه باکی ز دشمن به بازو اگر حرز زهرا نشسته سرسفرۀ عقد در وصف این دو هر آئـیـنـه آئـیـنـه از پـا نشسته پـی دیـدهبـوسیِ دخـتر، پـیـمـبر ســر راهِ اُمِّ ابــیــهــا نـشـســتـه کمی دیر شد بین سجـادۀ اشک گمانم که زهـرا به نجوا نشسته و یـا سـائـلـی بر سر راه بـانـو پی مـسـألـت با تـمـنّـا نـشـسـتـه در این شادی اما ز دوریِ مادر غمی در دلِ تنگِ زهرا نشسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
کـلبـۀ عـاطـفـهها داشت مصفا میشد همۀ ارض و سما داشت مُهـیـا میشد حضرتِ خاکیِ محرابِ عباداتِ سحر راهـیِ سـاحـل آرامـش دریـا مـیشـد تا کـمی تـربت اعـلای نجـف بردارد پـر جـبریل به زیرِ قـدمـش وا میشد چشم "خورشید" به رخسارۀ "مهتاب" افتاد کهکشان بُهتزده غـرق تماشا میشد گـذرِ نـور اگـر آیـنـهکـاری شـده بـود نیمهشب "کوچۀ پیوند" چه زیبا میشد و خدا زیر لب آهسته به خود میگوید: چه کسی غیر علی همدم زهرا میشد؟! زیر آن چادر خود فاطمه تا میخندید یل خـیبرشکـن آنقـَدر دلـش وا میشد رمز سرزندگیام یا علی و یا زهراست وسط این دودمه نبض من احیا میشد در حـقـیـقت سند عـقدِ عـلی و زهـرا سندِ نوکـری ماست، که امضا میشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
گُلشهـرِ مدینه نـورباران شده است از وصلتِ هور و ماه، تابان شده است در جشنِ پُراز صفای زهرا و علی خندیده خدا، شَعَف نمایان شده است ************ از ماه و ستاره، نور جاری شده بود با مِهـر، جـوابِ مـاه، آری شده بود از بــرکـتِ ازدواجِ زهــرا و عـلـی با لُطفِ خدا، زمان بهاری شده بود ************ شـد مـاه، عـروسِ مـهــربـانِ دلِ او او هم چو سـتـاره، نـیـمـۀ کـامـلِ او با یـاسِ نـبـی چو زندگی کرد عـلی گُلهای قـشنگِ نور شد حاصلِ او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
گـفـت پیـغـمـبـر خـدا: زهـرا! بوسه زن بر سر عـلی و ببین که هـزاران ملک به یاری او آمدند از بهشت و عرش برین فاطمه کرد رو به سوی عـلی گفت: عشقت همه وجود من است هـمـۀ هـسـتـیام فـدای تو بـاد که ولای تو تار و پود من است ولـیالله رو به فـاطـمـه گـفت: عشق تو نیز در سرشت من است تــو امــیـد مـن آرزوی مــنـی با تو این زندگی بهشت من است بـا حـدیـث مــفــاخــره دل مـا شـد پــر از نــور ایــزد ازلـی مـتـبـرک به نـام فـاطـمـه شـد لحـظه لحـظه به یمن نام علی یـــا رب از آســـتـــانــۀ کــرمِ خــانــدان رســالــت نـــبـــوی دست ما را مـکـن دمی کـوتاه تا که باشیم «فاطمی ـ علوی»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
هـزار نـقـشـه کـشـیـدیـد دام بـگـذارید عـزیـز فـاطـمـه را تـشنهکـام بگذارید همان عـزیز که بعد از نـوشتن نامش مـوظـفـیــد عـلـیـه الـسـلام بـگـذاریــد همان کسیکه در این شهر آبرودار است رواست سر به قـدومش مدام بگذارید همان که بی کـرم او میان سفـره خود مـحـال بود کـمـی هم طـعـام بگـذارید همان که قبله عرش است و رو به او باید قـدم به نـیـت بـیـت الـحـرام بـگـذارید فدای جد غریبش که نیمهجان میگفت به جسم من عوض خیمه گام بگذارید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
خـدای جـود بده لـقـمـهای ز نانت را تـفـضّـلـی بـنــمـا خـاک آسـتـانـت را که باز شرح دهـم درد بیـکـرانت را ز اشک روضه ز تو نورعین میخواهم دوباره زمـزمـه یا حـسـین میخواهم که خـادمی بـکـنم خـیـل زائـرانت را قلم نوشت ز نو؛ کـربلای دیگر خود شروع کرد سـتم جـنگ نابرابر خود دریـد با جگـرت قـلـب دوسـتـانت را ز پـا فـتـادی و افـتـاد با تو سـاغـرها ز سوز حنجرت آتش گرفت حنجرها چگـونه شرح دهـم لکـنت زبـانت را چه شد که با غم و با غصه هم مسیر شدی میان این همه درد و محن اسیر شدی بهـار من چه کنم این همه خزانت را به سر زنان ز جنان فاطمه برون آمد وَ در کـنار تو با روی لالـهگـون آمد بگو چه چاره کنم روی ارغوانت را ستون عـرش خداوند! کم تزلـزل کن میان آتش نمـرود؛ بشکـف و گل کن اگر چه زهـر گـرفـتـه همه توانت را طـبـیب عـالـمی و بـیطـبـیب افتادی به سمت قبله به حالی عجـیب افتادی نداد آب کـسی کام روضهخـوانت را زمیـنـیـان؛ ز تو با آه جـانـفـزا گـفتند و تـسلیت به شهـنـشاه اِرتـضا گـفـتند که سوخت آتش آن مغز استخوانت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
آئــیــنـۀ کـرامـت بـیانـتـهــا جــواد جای کـرم نـوشـتهام از ابـتـدا جـواد آن شاه و شـاهزاده که در بارگـاه او دارد همیشه رنگ، حنای گدا، جواد! ایمان مَحض، خُلق نبی، هیبت علی تقوای تام، مظهر حجب و حیا، جواد عمامه گـشته دور سر او به افـتخار آنکس که دوش او شده فخر عبا، جواد از کاظمین حاجت خود را گرفته است هر کس که گفته بین گوهرشاد یا جواد! بعد از سلام، وقت تشرف به صحن، شد ذکـر لـب تــمـام گـرفـتـارهـا جــواد وا شد گره همینکه گره خورد در حرم دسـت گـدا به دامن لـطـف اَبا جـواد دنـبـال الـتـیـام بـه جـای دگـر مــرو تا هست مـرهـم دل دردآشـنـا جـواد با چشم اشکبار شب جمعه میشود از کاظمین راهی کـرب و بلا جواد این دفعه برد روح مرا او به کربلا باب الجـواد بـاز شده رو به کـربـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
افـتـاده بود تـشـنـهلـب و آه میکـشـید فـریاد بیکـسـیش به جـائی نمیرسید او رحـمت رحـیـم، جـواد الائـمّه بود میداد از کـرامـت خود بر همه امید من درک کردهام خودم این نکته را که هست نـام جــواد بـر هـمـۀ قـفـلهــا کـلـیـد دریای جود و عاطفه و ناجی غریب قبله؛ مراد؛ شهره به مِهر است و من مرید برشانه داشت بـار غـم غـربـتی قدیم روی لـبـش تـرانـۀ یـاحی و یاشـهـید مجموعهای ز مقتل اولاد فاطمه است پس روضههاش میطلبد گـریۀ شدید باید به پای روضۀ این سرور صبور سر را شکست... گریبان ز غم درید شرمندهام ز حضرت زهرا از این کلام آنقدر ناله زد ز عـطش تا نفـس برید سر را گذاشت گوشۀ حجره به روی خاک گریان به سمت قبله غریبانه پَر کشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
مـشـتـاق روی مـاه جــوادالائـمـهایـم محـتـاج یـک نـگـاه جـوادالائـمـهایـم بابالجـواد شـاهـد این ادعای ماست عـمـریست در پـنـاه جـوادالائـمهایم «راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست» مـا رهــروان راه جــوادالائـمــهایــم از کـاظـمـین راهی کـربوبـلا شدیم ما شـیـعـیـان، سـپـاه جـوادالائـمـهایم داغ عطش چه با دل لبتشنه میکند؟ دلــخــون هُــرم آه جــوادالائـمــهایـم در بین حجره؟ در دل گودال؟ پشت در؟ حـیــران قـتــلـگـاه جــوادالائـمــهایـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
هـرگـز نـدیـده کـاسـبـیِ او، کـسـاد را هـر کس گـرفـته حـرزِ امـامِ جـواد را ما ریـزهخـوار خـوان جـوادالائـمـهایم داریـم از ازل بـه دل ایـن اعـتـقـاد را نیکوست هرچه میرسد از دوست، بیدریغ هرچـند میدهـی بـه کـمِ مـا، زیـاد را تو آن چنان ملیحی و زیبا که جـبرئيل دارد مـدام روی لـبـش "ان یـکـاد" را افـلاک از نـسـیم عـبای تو زنده است از دامـنت جـدا نـکـنـی دسـت بـاد را! خورشید آمده است به پابوس گـنـبدت آقا! نـرانـی از درت این خـانـهزاد را ای خوش به حال آن پدری که گذاشتهست بر طفـل خویش، نامِ "محمد جواد" را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
قنوت شاخههای بیبَرش را بال و پر دادی به انبوه دعـاهای کهـنسالـش اثر دادی امانش دادی از آن ارّه که یکریز میخندید نجاتش از غـم زخم زبانهای تبر دادی میان سایهٔ سنگین و سرد عابران گم بود به او چتری که باشد بر سر هر رهگذر دادی فقط با قطرهای آب وضویت حضرت دریا! درخت شوربختی را قیامی شعلهور دادی به مشتی چوب خشک لایق در آتش افتادن چطور از هر گیاهی سرنوشتی سبزتر دادی؟ کبوتر در کبوتر میرسد هر صبح تا مشهد سلامی که به قصد بوسه بر دست پدر دادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
ناگـزیـر است بـال و پـر بزند یا که بر خاک حجره سر بزند سوز زهری که کرده بیتابش دائـمـا شـعـلـه بر جـگـر بـزند نـالـهاش را کـسی نمی شـنـوند غـربتش روضه را شرر بزند روضۀ باز، حجره بسته است از عـطـش آه شـعـلـهور بـزند روضه یعنیکه همسری بیرحم جای رفـع عـطـش تَـشـر بزند در عـزای جـوان، جـوان بـاید از غـمـش نـالـه بـیـشـتـر بزند به عـلـی اکـبـرِ حـسـیـن قـسـم که جـوان داغ بـر جـگـر بزند روضه یعـنی که لشگـرِ نـیـزه ضربـهها را به یک نفـر بزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
همسرش با مهربانیهایِ او سازش نداشت لحظهای حتی میان خانه آرامش نداشت بُرده بود ارث از پدر یک رأفتِ دلخواه را حیفِ آن قلبی که ایمن بود و آلایش نداشت در جـوانـی پـیـر شد آقا جـواد إبن رضا زجرها میدید و دیگر طاقتِ رنجش نداشت جودِ مطلق شد گرفـتارِ خساستزاده که بُخل و کینه داشت اما دستِ پُر بخشش نداشت شد برایش قـاتـلِ جـانی شـریکِ زنـدگی آن شریکِ زندگی که ذرّهای ارزش نداشت ذاتِ امّالفضل با خورشید در جنجال بود عینِ ظلمت بود و چشم دیدنِ تابش نداشت سرفهها میشد نفسگیر از گلویش تا جگر سوخت آری هیچ زهری اینقدَر سوزش نداشت بر زمین افتاد و خاکِ حجره دستش را گرفت چشمهایش خیره ماند و قدرتِ چرخش نداشت هیچ روزی در بلایا مثل عاشورا که نیست هیچ روزی مثل عاشورا خدا سنجش نداشت در قساوت! در جدال و قتل؛ آن هم قتلِ صبر هیچکس مانندِ شمرِ بیحیا کوشش نداشت پیکری شد غرقِ در خونِ قـفا در قتلگاه پیکریکه طاقتِ ده مرکبِ سرکش نداشت مانْد عریان؛ روی خاکِ غربت و با گریه رفت خواهری که جز خدا از هیچکس خواهش نداشت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
جز عطش جز درد جز آتش بجز ماتم نداشت آه، زهرِ امفضل از زهرِ جعده کم نداشت مجتبای دیگری در حجـرهای اُفتاده بود غیر وا اُما خدایا سینهاش مرهم نداشت آن حسن دورش شلوغ است از عزیزان این حسن خواهری حتی برای گریه کردن هم نداشت ای جوانِ خانه با این زهر پیرت کردهاند ای بهم پیچیده قدّت شانههای خم نداشت واجـوادِ فـاطـمه دارد رضا را میکُـشد داغ این است این جوان جز قاتلش محرم نداشت خوب شد بابای او بالاسرش امروز نیست خوب شد پیش پدر خوننالهای مبهم نداشت بوی نان میآمد اما دخترک این روزها چند وعده جای نان جز سیلی محکم نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
رو زدن خوب است وقتی دست رد درکار نیست وای بر هر عاشقی که عاشق اصرار نیست خواب خوش کردن حرامش میشود تا به ابد هرکسی پشت درت تا به سحر بیدار نیست تو نگـفته میدهی و ما نگـفـته میرویم مطـلـقا اینجا نیاز خـواهش بسیار نیست هر کریمی لطف خود را کرد بر سائل ولی هیچکس لطفش به ما جز تو به این مقدار نیست هرکسی دستش به دامانت نیامد خار هست هرکسی دستش به دامان تو آمد خار نیست هشت ساله هم اگر باشی بزرگ ما تویی در مقام قرب سن و سال که معیار نیست فرش زیر پای خود را هم به سائل دادهای تا که دیدی چیز دیگر در ته انبار نیست کاظمین الغیظ یعنی حضرت موسی و تو محضر جد و نواده کارها دشوار نیست مشت میکوبیدی از غمهای مادر بر زمین آتشی روی دلت چون آتش مسمار نیست سالها گفتی به اشک چشم و با سوزجگر حق حوریه عذاب کوچه و دیوار نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
کریمی و گدایت میکند مهمان دو عالم را تهی دست فقیرت دیدهام دستان حـاتم را رجب، ماه مبارک، ماه شعبان، ماه ذیقعده تبرک کردهام با دیدنت این چند ماهم را دم باب الجـواد تو دم گـرمى به من داده غنیمت میشمارم تا دم محشر همین دم را به مشهـد با دل پُـر آمـدم امـا دلـم وا شد فدایت که دوباره از دلم برداشتى غم را من از حاجات خود خیری ندیدم پس بیا اینبار خودت یادم بده چه حاجتی از تو بخواهم را دو قطره گریه آوردم؛ همین آقا همین آقا قبولش کن همین کم را همین کم را همین کم را نشستم سـفـرۀ درد و دلم را وا کـنم دیدم بغل کردى چنان من را که یادم رفت دردم را لباس مشکى مارا به امضایت مزین کن تفضل کن محـرم باز برداریم پـرچـم را به جان مادرت زهرا، به حق عمهات زینب بده روزى اشکم را، بده رزق محرم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
حس میکنم در صحن تو عطر دعا را عطـر تـوسلهای در بـاران رها را غرق اجـابت مـیشـود دست نـیـازم هر وقت میخوانم در این مرقد خدا را آئـینههـای لـطـف تو تکـثـیـر کـردند در صحن چشمم اشکها را؛ اشکها را آهم کـبــوتـر مـیشـود تـا گـنـبـد تـو مـیآورد فــریـادهــای یـا رضــا را من از کـنـار پـنجـره فـولاد هـر بار حس میکـنم عـطر مـلـیح کـربلا را ای زائران اینجا دخـیـل غـم ببـنـدید هر صبح جـمـعه نـدبـهٔ «آقا بیا» را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
سـلام! آمـدهام تـا به من، امـان بـدهـیـد دلی به روشـنـی رنـگ آسـمـان بدهـید یگانه مشرق عصمت! چه میشود که به من برای عرض ادب، همت و توان بدهید؟ دخـیـل پـنجـره فـولادتـان شـدم، شـایـد به این کـبوتـر پربـسـته، آشـیـان بدهید جز این دعا، چه بخواهم من از شما، که مرا پـنـاه، از خـطـر «آخـرالـزمان» بدهید ودیعهایست نهان، در نهاد من «توحید» به شرط آن که طراوت، شما به آن بدهید از آستان شما، عرض حاجتم این است که در زمین خراسان، به من ضمان بدهید دلم که آهوی وحشیست، مانده سرگردان شـما طـریق هـدایت به او نـشان بدهید جواب این دل درمانده را، به جان جواد به حُـرمت نـفـس پـاک قـدسـیان بدهـید علامت دل عاشق، شکستن است اینجا به این شکـستهدل، امّید و آرمان بدهید فرشتـگـان مقـرّب! برای سرمـۀ چـشم به من، غباری از این روضه ارمغان بدهید رهایی از غم ایام، در ولای رضاست به من، سعادت این فیضِ جاودان بدهید یکـیست حـرف دلـم با زبـانـم از اول به من، تـوانِ قـبولی در امتحـان بدهید در آفتاب قیامت، که عافـیتسوز است خدا کند به «شفق» نیز سـایـبان بدهید
: امتیاز
|